خواجه نظام الملك الطوسي

40

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

و هركه را راست‌روشن شغل فرموده بود همه را معزول كردند و هرگز نيز عمل نفرمودند و هر كرا از شغل باز كرده بود و معزول كرده عمل فرمود و همهء دبيران و متصرفان را بدل كرد . چون اين خبر بدان پادشاه رسيد كه قصد بهرام گور كرده بود هم آنجا كه رسيده بود بازگشت و از آن كرده پشيمان شد و فراوان مال و ظرايف « 1 » به خدمت فرستاد و عذرها خواست و بندگيها نمود . و گفت « هرگز در انديشهء من عصيان ملك نگذشته است . مرا وزير ملك بر اين راه داشت از بس كه مىنوشت و كس مىفرستاد . و ظنّ بنده گواهى مىداد كه او گناه‌كار است و پناهى مىجويد . » ملك بهرام عذر او بپذيرفت و از سر آن درگذشت . و مردى نيكواعتقاد و خداى ترس را وزيرى داد و كارهاى لشكر و رعايا همه نظام گرفت و شغلها روان شد و جهان روى بآبادانى نهاد و خلق از جور و بيداد برست . و ملك بهرام آن مرد را كه سگ [ 19 a ] بر دار كرده بود بوقت آنكه از خيمه بيرون آمد و بازخواست گشت تيرى از تركش بركشيد و پيش آن مرد انداخت و گفت « نان و نمك تو خوردم و رنجها و زيانها كه ترا رسيده است معلوم گشت . حقّى ترا بر من واجب شد . بدان كه من حاجبىام از حاجبان ملك بهرام گور و همهء بزرگان و حاجبان درگاه او با من دوستى دارند و مرا نيك شناسند . بايد كه برخيزى و با اين تير بدرگاه ملك بهرام آيى . هركه ترا با اين تير بيند پيش من آرد تا من ترا حقّى گزارم كه بعضى زيانهاى ترا تلافى باشد . » و پس بازگشت . 22 - پس به چند روز زن آن مرد مرد را گفت « برخيز و تا به شهر برو و اين تير با خود ببر كه آن سوار با آن زينت بىگمان مردى توانگر و محتشم بود . اگرچه اندك مايه نيكويى « 2 » با تو كند ما را امروز بسيار باشد و هيچ كاهلى مكن

--> ( 1 ) - ظرايف N : طرايف P ( 2 ) - + كه N